تبلیغات
داستان های معنوی
8 اردیبهشت 91

وبلاگی که پیش روی شماست...

   نوشته شده توسط: بهنام    

سخنی با بینندگان

درود بر تک تک شما دوستان عزیز.خوش اومدید.امیدوارم که همواره شاد و سرزنده باشید و از مطالب این وبلاگ بهره برده باشید.گذشته ای که ما اون رو پشت سر گذاشتیم،پر است از خاطرات،اتفاقات،پستی و بلندی ها...والبته تجربیاتی که ما رو به جایی که هستیم رسونده.قصد من برای راه اندازی این وبلاگ این بوده که از کتب دینی و روایی، داستانهای آموزنده ای رو از گذشته پرباری که داشته ایم استخراج و ارائه کنم.امیدوارم تا امروز تونسته باشم رضایت شما عزیزان رو جلب کنم.شما دوستان همـراه میتونید برای هرچه بهتر شدن کار ، در نظرسنجی شرکت کنید.بدون شک نظرات شما عامل موثری خواهد بود برای بهتر شدن وبلاگی که پیش روی شماست.متشکرم

21 شهریور 91

داستان شماره 33 - حسن خلق

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :داستان ،

امام صادق علیه السّلام غلامی را برای انجام كاری فرستاد، مدتی گذشت اما آن غلام بازنگشت. حضرت به سراغ او رفت و دید در گوشه ای خوابیده است! حضرت بالای سر او نشست و او را باد می زد تا اینكه از خواب بیدار شد. وقتی از خواب برخاست امام صادق (ع) از او پرسید: فلانی! این درست نیست كه تو هم شب بخوابی و هم روز، تو شبها استراحت كن و ما روزها استراحت می كنیم ( و كارهای روزانه را تو انجام بده). و فی الكافی عنه علیه السّلام« أنّه بعث غلاماً له فی حاجة فأبطأ فخرج أبوعبدالله علیه السّلام علی أثره فوجده نائماً، فجلس عند رأسه یروِّحه حتّی انتبه فلمّا انتبه قال له أبوعبدالله علیه السّلام: یا فلان و الله ما ذلك لك تنام اللّیل و النهار، لك اللّیل و لنا منك النهار.


برچسب ها: اخلاق نیکو ،

31 تیر 91

داستان شماره 32 - نه فقط روزه شکم

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :داستان ،

اَنَس گوید: پیامبر (ص) مردم را به روزه یك روز امر كرد و فرمود:« هیچ كس افطار نكند تا به او اجازه دهم. مردم روزه گرفتند تا شب شد شخصی می آمد و می گفت: ای رسول خدا روزه دارم اجازه بده افطار كنم و پیامبر به او اجازه می داد و همچنان می آمدند و اجازه می گرفتند تا مردی آمد و عرض كرد: از خانواده ام دو دختر جوان روزه دارند و شرم دارند كه خدمت شما بیایند به آنها اجازه بده افطار كنند. پیامبر از او روی گرداند. دوباره تكرار كرد و پیامبر روی گرداند سوّمین بار تكرار كرد. پیامبر ص فرمود: آنها روزه ندارند و چگونه روزه دار است كسی كه امروز گوشت های مردم را خورده است(کنایه از غیبت)؟ برو و به آن دو دستور بده اگر روزه اند قی كنند. مرد برگشت و به آنها خبر داد و از آنها خواست قی كنند. پس هر كدام لخته ی خونی قی كرد. مرد به محضر پیامبر ص برگشت و جریان را به او خبر داد. پیامبر ص فرمود: سوگند به خدایی كه جان محمّد (ص) در دست قدرت اوست اگر لخته های خون در شكم آنها باقی می ماند آتش ( دوزخ) آنها را می خورد.»


برچسب ها: روزه ، رمضان ، غیبت ،

30 تیر 91

آوا - سری سوم

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :صوت ،

سلام.حلول ماه مبارک رمضان رو تبریک میگم. بدون هیچ گونه کلیشه گویی آرزو میکنم قلبهامون توی این ماه رمضون یه تکون اساسی بخوره.روحمون پاک بشه.یه خورده زلال تر بشیم.البته شاید این چیزا تغییرات همیشگی ما آدما توی ماه رمضونه.ولی خدا رو قسم میدم به بزرگی همین ماه عزیز این توانایی رو به ما بده که بتونیم نه 11 ماه ، لااقل یک ماه بعد از این ماه ،  این حال خوب رو همراه خودمون داشته باشیم.به امید قبولی نماز روزه های همه،میتونید دعای "الهی عظم البلاء" رو از لینک زیر دانلود کنید:
دانلود


برچسب ها: ادعیه ماه رمضان ،

28 تیر 91

آوا - سری دوم

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :صوت ،

سلام و عرض ادب فراوان به شما دوستان همیشه همراه
امروز دوست داشتم یه خورده حال و هوای ماه رمضونی بگیریم.میدونیم که ایرانی ها با ربنای محمدرضا شجریان خاطره داریم.این نوا یکی از آثار محمدرضا شجریان و شامل ۴ دعا از آیات قرآن است که همه با عبارت ربنا آغاز می‌شوند. این اثر در تیرماه سال ۱۳۵۸ ضبط شده و برای مدت ۳۰ سال، جزء برنامه‌های اصلی رادیو و تلویزیون ایران در ماه رمضان بوده‌است.بنا به گفتهٔ محمدرضا شجریان، انگیزهٔ اصلی وی از خواندن این دعا، تدریس آن به دو هنرجو بوده و این اثر در یکی از استودیوهای رادیو ضبط شده‌است.شجریان ربنا را در دستگاه سه گاه خوانده و با مرکب‌خوانی (مدولاسیون یا راه گردانی) سری به دستگاه‌ها و آوازهای دیگر ردیف موسیقی ایرانی از جمله آواز افشاری و گوشه عراق (صبا) می‌زند و با مهارت برمی‌گردد.ربنا در نواری که محمدرضا شجریان با نام به یاد پدر ضبط کرده، منتشر شده‌است.برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

28 تیر 91

داستان شماره 31 - رمضان المبارک تنها برای مسلمین

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :داستان ،

از كعب‌الاحبار نقل شده است: حضرت موسی در مناجات عرض كرد خداوندا من در الواح تورات امّتی را مییابم كه در ماه رمضان برای تو عبادت كنند و تو گناه گذشته ایشان را بیامرزی. اینان را از امّت من قرار بده. حق تعالی فرمود: ایشان از محمّد (ص) هستند. ثواب این امت را هیچ امتی نخواهد داشت. ای موسی! من روزه‌ی رمضان را واجب كردم و هر كه نزد من آید و در صحیفه‌ی اعمال او ده رمضان باشد. از محسنان است و اگر بیست رمضان باشد، از ابرار است و اگر سی رمضان باشد، رتبه او از رتبه‌ی شهدا بالاتر است. ای موسی چون ماه رمضان آید جمله عرض را امر میكنم كه از عبادت خود بازایستند و گوش به دعای روزه‌داران دهند. تا هر زمان كه دعا كنند فرشتگان آمین گویند و من قسم خورده‌ام كه دعای ایشان را رد نكنم.    


برچسب ها: رمضان ، دعا ،

18 خرداد 91

داستان شماره 30 - امر به معروف و نهی از منکر

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :داستان ،

سال یك هزار و سیصد و سی و دو شمسی بود، من و عده ای از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلی دارد نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم  و همین كار را هم كردیم. والدین كم كم از این موضوع آگاهی یافتند و به فكرچاره افتادند. آن ها، پس از تبادل نظر با یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند. چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتاد؛ ما را نزد یكی از روحانیان آن زمان بردند. آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم، به تندی و عصبانیت با ما برخورد كرد. این عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مصرتر ساخت. عاقبت یكی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند. او دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را كه تقریباً پانزده نفر بودیم، به محضر مبارك ایشان بردند. در همان لحظه ی اول، چهره ی نورانی و خندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتی استثنایی روبه رو هستیم. آقا در آغاز دستور پذیرایی از همه ی ما را صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما كه به زبان فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آن ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما یكی یكی خودتان را معرفی كنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته ای درس می خوانید. آن گاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش های علمی مطرح كرد و از درس هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیك و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید كه پاسخ  اغلب آن ها از توان ما بیرون بود. هر كس از عهده ی پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی و پاسخ درست پرسش روبه رو می شد. پس از آن كه همه ی ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدین شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسی می خوانید، آن ها نمی دانند من كسانی را می شناسم كه نعوذبالله اصلاً نماز نمی خوانند. شما جوانان پاك اعتقادی هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم؛ ولی مشكلاتی پیش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته ی دوران جوانی ام جامه ی عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما. در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه  ی صحیح سوره ی حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده اید. اكنون یكی از شما كه از دیگران مسلط   تر است، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است. یكی از ما به عادت دانش آموزان دستش را بالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یك نفر است؛ زیرا من از عهده ی پانزده جوان نیرومند برنمی آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟


ادامه مطلب

برچسب ها: امر به معروف و نهی از منکر ،

14 خرداد 91

داستان شماره 29 - امام خمینی

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :داستان ،

حجه الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج شیخ عبدالعلی قرهی فرمودند: موقعی كه آیه الله العظمی آقای خوئی می خواستند در نجف به دیدن امام خمینی (ره) تشریف بیاورند، امام فرمودند: طوری نشود كه ایشان معطل بنشینند تا من بر ایشان وارد شوم. من رفتم سر كوچه، منتظر ماندم تا همین كه آیه الله خوئی برسند امام را خبر كنم. امام (ره) هم پیش از آن كه آیه الله خوئی به اتاق وارد شوند دراتاق نشسته بودند. به محض این كه آیه الله خوئی وارد شدند، امام (ره) از جا برخاستند وكاملاً نسبت به ایشان احترام كردند. همچنین وقتی امام (ره) از تركیه به عراق و نجف آمدند، آیه الله شاهرودی وآیه الله خوئی جلوترازآیه الله حكیم ازامام (ره) دیدن كردند. پس از دیدارهای آنها، نوبت بازدید امام (ره) رسید. ایشان فرمودند: طوری نشود كه بازدید آقای حكیم درآخر كار انجام بگیرد. طبق توصیه ایشان، آقای حاج شیخ نصرالله خلخالی برنامه بازدید از آیه الله حكیم را جلو انداخت. با امام به منزل آقای حكیم رفتیم. امام به آقای حكیم گفتند: شما از وضع ایران اطلاع كاملی ندارید. آیه الله حكیم فرمود: فی الجمله اطلاعاتی می رسد. امام فرمود: بطور كامل اطلاع ندارید والا كه ...صحبت های ادامه یافت. ضمن گفتگوها،مرحوم آقای حكیم صحبت ازخونریزی ها كردند. امام فرمودند: امام حسین علیه السلام هم قیام كرد و خون ریخته شد.آقای حكیم فرمود: امام حسن علیه السلام هم امام بود وقیام نكرد. امام فرمود: امام حسن علیه السلام اگر به قدر شما مرید داشت قیام می كرد. بعد امام بحث را به جای دیگر بردند تا ناراحتی به وجود نیاید.


برچسب ها: امام خمینی ،

13 خرداد 91

داستان شماره 28 - جشن عاشورا!

   نوشته شده توسط: بهنام    نوع مطلب :داستان ،

اكثریت مسلمانان سرزمین مراكش(مغرب)، اهل تسنّن هستند، گروهی از سادات علوی در این كشور سكونت دارند كه به تشیّع به دیده ی نفرت می نگریستند. در مراكش به استناد حدیثی جعلی مبنی بر اینكه كشتی حضرت نوح در روز عاشورا بر ساحل نشست و توبه ی حضرت آدم در چنین روزی پذیرفته شد، به جای سوگواری برای حضرت اباعبدالله الحسین (ع) برنامه های جشن و سرور برپا می شد و صدها ازدواج به راه می افتاد و شیرینی بین حاضران توزیع می گردید. علّامه سید محمد كاظم قزوینی(1373-1307ش) چون از برپایی چنین رسوم مذمومی آگاه شد، به منظور بررسی های مقدماتی و چاره جویی، با امكانات شخصی، راهی شمال آفریقا گردید و مدتی در كشور مراكش اقامت گزید و در این سرزمین، ضمن دیدار با دانشوران علوم دینی، سردبیران نشریات اهالی سرشناس برخی شهرها، با مطرح كردن موضوع مورد اشاره خواستار ریشه كنی این سنّت ناگوار شد. سرانجام پس از چهارماه تلاشهای علمی، تبلیغات اصولی و تألیف و انتشار كتابی درباره ی حضرت امام حسین (ع)، نه تنها مجالس جشن و سرور در عاشورای حسینی، تبدیل به مراسم سوگ و ماتم گشت، در عین حال، چندین كتابخانه با منابع شیعیان نیز تأسیس گردید، تا اهل سنّت به آنها دسترسی داشته باشند. همچنین در این سفر بابركت گروهی به مذهب تشیع مشرّف شدند. 


برچسب ها: امام حسین ،

تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6